پیچ
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پیچ . (اِ) اسم از مصدر پیچیدن . هر یک از خمهای چیزی بر روی خویش گردیده . گردش . گشت . خمیدگی . کجی . چرخ . ثنی . مطوی . عطف . تاب . خم . تا. انثناء. حلقه . شکن . تای . ماز : سیه زلف آن سرو سیمین من همه تاب و پیچست و جعد و شکن . فرخی . بحلقه کرده همی زلف او حکایت جیم به پیچ کرده همی جعد او حکایت لام . فرخی . معشوق او بتی که دل اندر دو زلف او گم کرده از خم و گره و تاب و پیچ و چین . فرخی . تا بود در دو زلف خوبان پیچ وندر آن پیچ صدهزار شکن . فرخی . بجعدش اندر سیصدهزار پیچ و گره بجای هر گره او شکنج و حلقه هزار. فرخی . سنبل بسان زلفی با پیچ و با عقد زلف آن نکو بودکه بدو در عقد بود. منوچهری . نه بدستش در خم و نه بپایش در عطف نه بپشتش در پیچ و نه بپهلو در ماز. منوچهری . ناساختن و خوی خوش و صفرا هیچ تا عهد میان ما بماند بی پیچ . (از اسرارالتوحید). کم دید چشم من چو تو زیرا که چون کمند همواره پر ز پیچ و پر از تاب و پرخمی . ناصرخسرو. دل را کمند زلفت از من کشان ببرده در پیچ عنبرینت آن را نثار کرده . خاقانی . کور؛ پیچ از هر چیزی و پیچ دستار. (منتهی الارب ). ◄ آنجا که چیزی بسوی دیگر رود برخلاف سوی اولین خود. آنجای از کوچه یا خیابان که راه بگردد مثلاً راه شمالی و جنوبی، شرقی و غربی شود یا بالعکس . آنجا که ناگزیر راه بسوی دیگر رود و از جهتی بجهت دیگر منحرف شود: پیچ خیابان و پیچ کوچه و پیچ رود؛ خم خیابان و خم کوچه و خم رود. محل گردش خیابان و کوچه و رود. ◄ (نف مرخم ) مخفف پیچنده . که پیچد. ◄ (ن مف مرخم ) پیچیده : کاهوی پیچ . کلم پیچ . کتیرای پیچ . ترکیب ها (در دو معنی اخیر): ♦ انگشت پیچ . بادپیچ . بارپیچ . بسیارپیچ . برپیچ : چو طالع ز ما روی برپیچ شد سپر پیش تیر قضا هیچ شد. سعدی . پاپیچ . پای پیچ : بدو گفت روزی که دارم بسیچ گرم پیش پا زد فلک پای پیچ . نظامی . رجوع به پاپیچ شود. چرخ پیچ : که چون دارم این داوری را بسیچ چگونه دهم چرخ را چرخ پیچ . نظامی . سرپیچ (در چراغ ). سرپیچ (که سر پیچد). پیچ واپیچ . پیچ اندر پیچ . پیچاپیچ . پی پیچ . حناپیچ . زورپیچ (دل پیچه، پیچ ). سیگارپیچ . رختخواب پیچ . سؤال پیچ . طناب پیچ . عنان پیچ . عمامه پیچ . فحش پیچ (ناسزا گفتن بسیار). قباله پیچ . کاغذپیچ (بسیار بکسی نامه فرستادن ). گلوله پیچ (گلوله باریدن علی الدوام ). گوش پیچ (گوشمال ) : وگر نه چنانت دهم گوش پیچ که دانی که هیچی و کمتر ز هیچ . نظامی . گل پیچ . مارپیچ (خمیده چون مار). معنی پیچ . مچ پیچ . نمدپیچ . نیزه پیچ . نی پیچ (قلیان ). نسخه پیچ . نخ پیچ . ◄ (اِ) مقابل مُهره . میخ به اشکال گوناگون که بر دیواره ٔ آن فرورفتگی و برآمدگی از بر یا از نیمه تا فرود بگردد. ◄ رزه ای که ته آن پیچ دارد . پیچ حلقه دار. ◄ کلیدگونه ای بر یک سوی سرپیچ لامپا که در میان چرخی خرد و با دندانه دارد و از درون سرپیچ بگذرد و با گرداندن آن دندانه های چرخ به فتیله درآویزد و بر اثر گرداندن فتیله را فرود برد و برآورد. ◄ جنسی از قفل که انواع دارد، مقابل پرده دار. ◄ آلتی فلزین نوک تیز و پیچان که بدان چوب پنبه ٔ سر بطری را بیرون کشند . ◄ بخاری . قسمی بخاری آهنین . بخاری که از آهن یا چدن و کاشی و امثال آن سازند. ◄ قسمی دوختن . ◄ نامی نوع گلها و گیاهان پیچنده را . هر گل که ساق محکم ندارد و بر درخت یا دیوار یا طناب پیچد. هر گیاه که بر درخت یا دیوار دَوَد. نوع گیاهان که بر درختان بر شوند و زینتی بوند. انواع درختها که بر درخت یا ستون بپیچد و بالا خزد. هر برگ و گل زینتی که ساق باریک و پیچان دارد. قسمی عشقه و آن را انواع است : پیچ امین الدوله، پیچ معین التجاری، پیچ بادنجانی، پیچ تلگرافی، شمعدانی پیچ، که شاخهای دراز و پیچان دارد. ◄ دل پیچه . پیچاک . مغص . سحج . زورپیچ . شکم روش . پیچش . درد در امعاء.دردی در امعاء چون با اسهال باشد. اسهال پیچ ؛ ذرب . (تاج المصادر بیهقی ). ◄ مثنوی پیچ ؛ نوعی آهنگ بهنگام خواندن اشعار مثنوی مولوی . ◄ بهندی اسم تخم نباتات است .