پیچاپیچ
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(ص مر.) سخت پیچیده، با پیچ و خمهای بسیار، پرپیچ و خم.<br>
فرهنگ فارسی معین
(ص مر.) سخت پیچیده، با پیچ و خمهای بسیار، پرپیچ و خم.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پیچاپیچ . (ص مرکب ) پیچ پیچ . پرپیچ . حلزونی . خم درخم . پیچ درپیچ . خم اندرخم . پیچی بر پیچی . سخت پیچیده . با پیچ و خمهای بسیار. پیچدار و پیچیده . (آنندراج ) (فرهنگ نظام ) : بده دنیی مکن کز بهر هیچت دهد این چرخ پیچاپیچ پیچت . نظامی . ز پیچاپیچ آن شب گر دهم شرح دو زلفش را دو رخ دادن توان طرح . امیرخسرو. ♦ وقت پیچاپیچ ؛گاه سختی : تا بدانی که وقت پیچاپیچ هیچکس مر ترا نباشد هیچ . سنائی .