پیوس
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(اِ.) = بیوس:<BR>۱- انتظار، امید.<BR>۲- طمع، توقع.<br>
فرهنگ فارسی معین
(اِ.) = بیوس: ۱- انتظار، امید. ۲- طمع، توقع.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پیوس . (اِ) انتظار. امید. پیوز. (آنندراج ) (انجمن آرا). بیوس : با عقل کار دیده بخلوت شکایتی میکردم از نکایت گردون پرفسوس گفتم ز جور اوست که ارباب فضل را عمر عزیز میرود اندر سر پیوس . ابن یمین . ◄ طمع. توقع. (برهان ). ♦ به پیوسی ؛ توقع. طمع : به پیوسی از جهان دانی که چون آید مرا همچنان کز پارگین امید کردن کوثری . انوری . افسوس که دور به پیوسی بگذشت وین عمر چو جان عزیزم از سی بگذشت اکنون چه خوشی و گر خوشی دست دهد صد کاسه بنانی چوعروسی بگذشت . (از صحاح الفرس ).