پیه گرفتن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پیه گرفتن . [ گ ِ رِ ت َ ] (مص مرکب ) پیه آوردن . پیه گرداگرد آن برآمدن . ◄ کنایه از نابینا شدن، چه پیه چشم موجب نابینائی است، گویند: چشمت پیه آورده است یعنی نمی توانی دید. (آنندراج ) : پیه گرفته است چشم جوهریان را ورنه چون من گوهری نبود بمعدن . طالب آملی . و نیز رجوع به مجموعه ٔ مترادفات ص ٣٥٤ شود.