پیمای
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پیمای . [ پ َ/ پ ِ ] (نف مرخم ) پیما. پیماینده . طی کننده . چون : آسمان پیمای . بحرپیمای . (آنندراج ). بادیه پیمای . دشت پیمای، راه پیمای، رودپیمای . (آنندراج ). زمین پیمای . ملک پیمای . محیطپیمای : چون دایره گر محیطپیمای شوی چون نقطه اگر ساکن یکجای شوی . ناصرخسرو. ◄ سنجنده . پیماینده . اندازه گیرنده، چون : بادپیمای، اشک پیمای : غم رفتگان در دلم جای کرد دو چشم مرا اشک پیمای کرد. نظامی . حرف پیمای . ذوق پیمای . عطرپیمای . (آنندراج ). نیک و بد پیمای : به روز حشر که فعل بدان و نیکان را جزا دهند به مکیال نیک و بد پیمای . سعدی . ◄ خورنده . آشامنده، چون : باده پیمای . جام پیمای . ◄ (فعل امر) بپیما. پیما. و رجوع به پیما در همه ٔ معانی شود.