پیما
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پیما. (اِخ ) نام ایالتی است در جمهوری آریزونا از جماهیر متفقه ٔ آمریکا. (قاموس الاعلام ترکی ).
پیما.[ پ َ / پ ِ ] (فعل امر) امر از پیمودن . (آنندراج ). ◄ (نف مرخم ) مخفف پیماینده . که پیماید. پیماینده و بدین معنی مرکب استعمال کنند. (آنندراج ). ◄ پیدا کننده ٔ اندازه ٔ هرچیز. اندازه گیرنده ٔ اشیاء. کیال . ◄ راه رونده . طی کننده . ♦ آسمان پیما ؛ هواپیما، طیاره . ♦ آلپ پیما ؛ بر رونده بر کوهستان آلپ . ♦ بادپیما ؛بیهوده کار : ببوی زلف تو با باد عیشها دارم اگر چه عیب کنندم که بادپیمائی است . سعدی . ♦ باده پیما ؛ شرابخوار. قدح پیما. ♦ بادیه پیما ؛ بیابان نورد. (از آنندراج ). ♦ بحر پیما ؛ کشتی . جهاز. ♦ جهان پیما، که گرد عالم برآید . که گیتی نوردد: اندرین شهر از کمندزلف اوست بند بر پای جهان پیمای من . سعدی . دوستان عیب کنندم که نبودی هشیار تا فرورفت بگل پای جهان پیمایت . سعدی . ♦ راه پیما ؛ براه رونده . طی کننده ٔ طریق . ♦ زمین پیما ؛ مساح . ♦ سخن پیما ؛ سخن شناس . (آنندراج ). ♦ شب پیما ؛ راه رونده بشب : صبحدم چون کله بندد آه دودآسای من چو شفق در خون نشیند چشم شب پیمای من . خاقانی . ♦ قدح پیما ؛ شرابخوار. باده خوار. ♦ کوه پیما ؛ بکوه بر رونده . بر کوه برآینده . ♦ هواپیما ؛ آسمان پیما. طیاره . و رجوع به پیمای شود.
پیما. (اِخ ) یکی از اقوام اصیل آمریکای شمالی که در زوایای شمال غربی بکسیک و در جمهوری آریزونا از جماهیر متفقه جای دارند. مردمانی قوی هیکل و تندرست و دارای تناسب اعضاء کاملند و مقیم در ده باشند و بزراعت اشتغال دارند و ببافتن پاره ای از منسوجات پنبه ای و سبد و زنبیل و ساختن اثاثه ٔکوچک آشنائی دارند در سوابق ایام مذهب پروتستانی راپذیرفته و راه و رسم زندگی با اروپائیان را آموخته اند ولی در تحت تأثیر این متمدنان مردانشان بدزدی و زنانشان بفحشاء مایل گشته اند. (قاموس الاعلام ترکی ).