پیشیاره
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پیشیاره . [ ش ْ رَ / رِ ] (اِ مرکب ) سینی . خوانچه . طبق . مجموعه . خوانچه و طبقی باشد که تنقلات و گل و مانند آن در سکوره ها کرده در محفل آرند. (منتهی الارب ). معرب آن شفارج است . ظرف تنقلات . (انجمن آرا). خوانچه و طبقی که تنقلات و گل درآن کنند و بمجلس آورند. (برهان ). پیشیارج . بیشیارج .فیشیارج . خوانچه و طبقی را گویند که در آن تنقلات و گل و امثال آن کرده پیش مهمان آرند، قبل از طعام . ◄ غذای مشهی باشد که پیش از طعام آرند . پیشپاره . پیشپار. ◄ قسمی حلوا. حلوای تنک و نرم از آرد و روغن و دوشاب . حلوای بریده . شفارج . (زمخشری ). پیش باره . قسمی شیرینی . اما بمعانی فوق ظاهراً مصحف پیشپاره (معرب : فیشفارج، شفارج ) است . رجوع به پیشپاره شود : سخن باید که پیش آری خوش ایراک سخن بهتر بسی از پیشیاره . ناصرخسرو.