پیشی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پیشی . (اِ)در تداول اطفال، گربه . در زبان کودکان گربه و همین کلمه اصل کلمه ٔ پیشیک آذری است که معنی گربه دارد. ♦ پیشی پیشی ؛ آوازی که بدان گربه را خوانند، همچون پیش پیش . مقابل پیشت پیشت که آوازی است راندن گربه را.
پیشی . (حامص ) سبقت . سابقه . (زمخشری ). تبادر. مبادرت . بَدری . قِدم . قُدَمَه . فرطه . زلجان . (منتهی الارب ). مقابل تأخر. بمعنی پیشدستی آمده که سبقت باشد. (آنندراج ). پیشی گرفتن بر...، سبقت گرفتن بر او : به اندیشه در کار پیشی کنیم بسازیم و با شاه خویشی کنیم . فردوسی . ز کردار نیکو چو بیشی کنی همی برهماورد پیشی کنی . فردوسی . تو ز همه جهان به پیشی و نام همچو زجمع روزها شنبدی . فرخی . تیغش کند برزمانه پیشی تیرش برد سوی خصم پیغام . فرخی . بفضل کوش و بدو جوی آبروی از آنک بمال نیست، بفضل است پیشی و سپسی . ناصرخسرو. چو در داد بیشی و پیشیت هست سزد گر شوی بر کیان پیشدست . نظامی . فرط؛ پیشی کردن و فرستادن پیغام را. عُجرة؛ هر آنچه در وی پیشی نمایند و پنهان کنند. هداء؛ پیشی گرفتن جمل . هذاذ؛ شتر نر پیشی گیرنده . (منتهی الارب ). تسابق ؛ بر یکدیگر پیشی گرفتن . (زوزنی ) تقدم و تأخر؛ پیشی و سپسی . (دانشنامه ٔ علائی چ خراسانی ص ٩٨). ◄ اولویت . برتری : برو [بر فریبرز] آفرین کرد شاه جهان که پیشی ترا باد و فر مهان . فردوسی . در دایره هیچ نقطه را پیشی نیست . ◄ مزیت که بحریف ضعیف دهند در شطرنج و غیره مانند برداشتن رخ خود از عرصه هم از اول بازی : کرده با جنبش فلک خویشی باد را داده منزلی پیشی . نظامی . رجوع به پیشی دادن شود. ◄ قبلاً، بطور مساعده پیش دادن تمام یا قسمتی از مواجب یا جیره و مانند آن را پیش از رسیدن وقت آن پرداختن .
مترادف و متضاد واژهدان
برتری، تقدم، سبقت، مسابقه سنور، گربه