پیش پای
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پیش پای . [ ش ِ ] (ترکیب اضافی، اِ مرکب ) پیش پا. اَمام . رجوع به پیش پا شود. ◄ قدم : اجرذ؛ آنکه در رفتار پیش پایها نزدیک گذارد و پاشنه ها دور. قعثلة؛ پیش پای نزدیک گذاشتن و پاشنه ها دور در رفتار. (منتهی الارب ). ♦ پیش پای خود نشاندن ؛ بلافاصله فروتر از خود قرار دادن کسی را. از خود پائین تر جای دادن کسی را. ♦ پیش پای خود نشستن ؛ تجاوز نکردن . ♦ پیش پای کسی برخاستن ؛ بقصدتعظیم وی بر پا ایستادن : سپیده دم مه من چون ز خواب برخیزد به پیش پای رخش آفتاب برخیزد. تأثیر (از آنندراج ). ♦ پیش پای کسی گذاشتن راهی را ؛ هدایت کردن وی را بدان طریق . بدان طریق وی را رهنمائی کردن . متوجه ساختن وی را. ◄ (اِخ ) نام ستاره ای که بر پای مقدم دوپیکر است .