پیش روی
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(رَ) (حامص.)<BR>۱- پیشرفت.<BR>۲- رشد.<BR>۳- پیشوایی.<br>
فرهنگ فارسی معین
(رَ) (حامص.) ۱- پیشرفت. ۲- رشد. ۳- پیشوایی.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پیش روی . [ ش ِ ] (ق مرکب ) مقابل پشت سر. در حضور. پیش رو. جلو : گردان در پیش روی بابزن و گردنا ساغرت اندر یسار باده ات اندر یمین . منوچهری . و ارتفاع این دکه مقدار سی گز همانا باشد و از پیش روی دو نردبان بر آن ساخته ست که سواران بر آن روند. (فارسنامه ٔ ابن البلخی ص ١٢٦).
پیشروی . [ رَ ] (حامص مرکب ) عمل پیشرو. بجلو رفتن و پیشرفت کردن . ◄ امامت . دلهثة. (منتهی الارب ). قیادت : آلت خسروی و پیشروی همه داده ست مر ترا یزدان . فرخی . ◄ تجاوز از حد طبیعی . رجوع به پیشروی کردن شود. ◄ ترقی .
مترادف و متضاد واژهدان
پیشاهنگی، پیشتازی، پیشقدمی، پیشگامی ترقی، تعالی تجاوز، تعدی (متضاد: پسروی)
فرهنگ طیفی واژهدان
جلوروی، حرکت، سرعت راهپیمایی، مارش، رژه پیشرفت، ترقی، توسعه، بهبود جهش، پرش جریان، موج، سیل پیش تزاید، افزایش، تقدم تجاوز، حمله
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی