پیش خیز
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پیش خیز. (نف مرکب ) که پیش خیزد. که از قبل خیزد. ◄ (اِ مرکب ) خدمتکار. چالاک . (غیاث ). خادم و شاگرد و آنکه پیش از دیگران برخیزد : منم که جوش فغان بر لب خموش من است خروش محشریان پیش خیز جوش من است . طالب آملی (از آنندراج ). اجل دنباله دار غمزه های چشم بی باکش قیامت پیش خیز جلوه های قد چالاکش . علی نقی کمره ای (از آنندراج ). بهر اثبات قیامت حجتی در کار نیست پیش خیز شور محشر آن قدو بالا بس است . صائب . ◄ نشید و آهنگ سرود. (غیاث ). ◄ به اصطلاح کشتی گیران، نوچه، که کشتی گیر اول با او کشتی میگیردو پس خیز، آنکه بعد از کشتی حریفان با او کشتی میگیرد: چه می پرسی از فتنه ٔ آن عزیز که او را قیامت بود پیش خیز. وحید(در تعریف معشوق کشتی گیر).