پیش بردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(بُ دَ) (مص م.)<BR>۱- پیروز شدن، کامیاب شدن.<BR>۲- انجام دادن، اجرا کردن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(بُ دَ) (مص م.) ۱- پیروز شدن، کامیاب شدن. ۲- انجام دادن، اجرا کردن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پیش بردن . [ ب ُ دَ ] (مص مرکب ) فایق شدن .غالب آمدن . غالب شدن . توفیق یافتن به اجراء قصد. نائل شدن بر... کامیاب شدن . بمقصود رسیدن : بنزد جهان داور خویش برد جهان داوری بین که چون پیش برد. نظامی . ◄ بکرسی نشاندن . مسلم ساختن . پیش بردن حرفی یا کاری . مدلل و مسجل ساختن و استوار گردانیدن آن . بمقصود و هدف رسانیدن آن . انجام دادن آن : اکنون چون فارغ شدم از رفتن لشکرها به هرات و فرو گرفتن حاجب علی قریب و از کارهای دیگر پیش بردن . (تاریخ بیهقی ). لشکربی پادشاه کار را پیش نتوانند برد. (فارسنامه ٔ ابن البلخی ص ٦٧). و هر دو تن این سخن با پرویز بگفتند و او را پیش بردند که صلاح در آن است که هرمز را بکشد. (فارسنامه ٔ ابن البلخی ص ١٠٠). پیک سخن ره بسر خویش برد کس نبرد آنچه سخن پیش برد. نظامی . نشاید در آن داوری پی فشرد که دعوی نشاید درو پیش برد. نظامی . تغیر دهیمش به انکار خویش به انکار نتوان سخن برد پیش . نظامی . او اناالحق گفت و کار از پیش برد. مولوی . نفس و شیطان خواهش خود پیش برد وآن عنایت قهر گشت و خرد و مرد. مولوی . کار را بی کارفرما پیش بردن مشکل است کارفرمائی بمن از غیرت همکار ده . صائب . ◄ بحضور بردن . بنزدیک بردن : وزآن پس بیامد منوشان گرد خرد یافته جهن را پیش برد. فردوسی . از میکائیل بزاز... درخواست (مانک ) تا آن را (قدید را) پیش برد. (تاریخ بیهقی ). نامه ها نبشته آمد و نسخت پیش برد، [استاد عبدالغفار] (تاریخ بیهقی ). ◄ جلو بردن . ♦ از پیش بردن ؛ قبلاً بردن . از جلوبردن : شتر دو هزار آنکه از پیش برد همه بردگان از بزرگان و خرد. فردوسی . ◄ بردن قبل از دیگری . سابق آمدن و سبقت گرفتن در بردن چیزی یا بازیی و جز آن .