پیش آوریدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پیش آوریدن . [ وَ دَ ] (مص مرکب ) پیش آوردن . برابر آوردن . نزدیک آوردن . به حضور آوردن : یک آهوست خوان را که ناریش پیش چو پیش آوریدی صد آهوش بیش . ابوشکور. یکی شاره سربند پیش آورید شده تار و پود اندرو ناپدید. فردوسی . رجوع به پیش آوردن شود. ◄ اظهار کردن : نبایستی تو گفتاری شنیدن چو بشنیدی به پیشم آوریدن . فخرالدین اسعد (ویس و رامین ).