فرهنگ لغت

پیر

/vâže/

مترادف و متضاد واژه‌دان

جاافتاده، سالخورده، سالدیده، سالمند، کهنسال، مسن، معمر پاتال، فرتوت، ناتوان ابدال، اوتاد، خضر، شیخ، قدیس، قطب، مراد، مرشد پیشوا، قاید (متضاد:) برنا، جوان مرید

مترادف‌ها و واژه‌های مرتبط

معنی پیر | فرهنگ لغت