پی گیر
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(~.) (ص فا.) دنبال کننده.<br>
فرهنگ فارسی معین
(~.) (ص فا.) دنبال کننده.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پی گیر. [ پ َ / پ ِ ] (نف مرکب )تعقیب کننده . دنبال گیرنده . ◄ ردزن . اثرشناس . شناسنده ٔ رد پا: چون سرافةبن مالک آنجا (غار ثور) رسید و او پی گیری هول بود. (تفسیر ابوالفتوح چ ١ ج ٢ ص ٥٩٢). ◄ مداوم . مُصِر. اصرارورزنده .
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی