پی کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(پِ. کَ دَ) (مص م.) رگ و پی پا را قطع کردن، عاجز کردن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(پِ. کَ دَ) (مص م.) رگ و پی پا را قطع کردن، عاجز کردن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پی کردن . [ پ َ / پ ِ ک َ دَ ] (مص مرکب ) عقر. (تاج المصادر بیهقی ). قطع کردن وتر عرقوب ستور. بریدن عصب بالای پاشنه . پی زدن . پی بریدن : افحال ؛ پی بکردن اشتر بشمشیر. (تاج المصادر بیهقی ).