پی سودن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پی سودن . [ پ َ / پ ِ دَ ] (مص مرکب ) لگدکوب کردن . پایمال کردن . ◄ میل نمودن اراده کردن بطرفی . (آنندراج ). مشتاق بودن . رغبت کردن . آهنگ کردن بسوئی . قصد کردن بطرفی .
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پی سودن . [ پ َ / پ ِ دَ ] (مص مرکب ) لگدکوب کردن . پایمال کردن . ◄ میل نمودن اراده کردن بطرفی . (آنندراج ). مشتاق بودن . رغبت کردن . آهنگ کردن بسوئی . قصد کردن بطرفی .