پی بریدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پی بریدن . [ پ َ / پ ِ ب ُ دَ ] (مص مرکب ) عقر. پی زدن . پی کردن . گوشت پاشنه بریدن برای منع در رسیدن و راه رفتن . (آنندراج ). قطع کردن عصب یا وَترِعرقوب ستور : ملک فرمود تا خنجر کشیدند تکاور مر کبش را پی بریدند. نظامی . ♦ پی بریدن از جائی ؛ از آنجا رفتن . ترک آنجا گفتن : ببرم پی از خاک جادوستان شوم با پسر سوی هندوستان . فردوسی .