پی افشردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پی افشردن . [ پ َ / پ ِ اَ ش ُ دَ ] (مص مرکب ) پایداری کردن . پافشاری کردن . پای فشردن . استقامت ورزیدن . استوار ماندن : بیاورد لشکر سوی خوار ری بیاراست لشکر بیفشرد پی . فردوسی . در ستمکارگی پی افشردند میگرفتند و خانه میبردند. نظامی . دگرباره از بخت امیدوار پی افشرد بر جای خویش استوار. نظامی . سکندر دران داوری گاه سخت پی افشرد مانند بیخ درخت . نظامی .