پکیده
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پکیده . [ ] (ص ) درهم فرورفته . انبوه سربهم آورده و شاخهای آن [ سرخه دار ]بسیار و بهم پکیده هستند. (نامه ٔ کشاورزی شماره هفتم سال هشتم ص ٤٢٤). چون شاخهایش چنانکه در فوق گفتیم بهم پکیده مانع عبور میشود. (نامه ٔ کشاورزی ص ٤٢٥).
پکیده . [ پ ُ دَ / دِ ] (ن مف ) مرده . ترکیده .