پکر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پکر. [ پ َ ک َ ] (ص ) گیج و متحیر شده از حوادثی بد که پیش آمده است . که فکر نتواند کرد از پیری یا کثرت مصائب . گیج از هجوم مصائب و یا پیری بسیار و مانند آن . خرف . ◄ خرف از پیری . ♦ پکر شدن ؛ حالت گیجی و بی فهمی پیدا کردن . ♦ پکر کردن ؛ ایجاد حالت گیجی و بی فهمی .
پکر. [ پ ُ ک ِ ] (اِ) قسمی بازی ورق .