پژوهیده
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پژوهیده . [ پ ِ / پ َ دَ / دِ ] (ن مف ) پژوهش کرده . بازجسته . کاویده : سخن شد پژوهیده از هر دری ز شاهی و تاج و ز هر کشوری . فردوسی . ◄ خردمند. عاقل . دانا. زیرک : پژوهیده سودابه را شاه گفت که این رازت از من نباید نهفت . فردوسی . بعض فرهنگها معانی فوق را آورده و بیت مذکور را هم شاهد آن قرار داده اند لیکن هم معنی و هم شعر درست نمی نماید.