پژوهیدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پژوهیدن . [ پ ِ / پ َ دَ ] (مص ) پژوهش کردن . جویا شدن . پی جوئی کردن . بازجوئی کردن . بازجستن دانستن را. جستجو کردن . فحص . تفحص . جس ّ. (تاج المصادر بیهقی ). تجسس . بحث . تحقیق . استفسار. تتبع. تفقد. تفتیش کردن . کاویدن زمین و سخن و جز آن . تنقیر : چنین گفت پرسنده را راهجوی که بپژوه تا دارد این ماه شوی . فردوسی . یکایک ز ایران سر اندر کشید پژوهید و هرگونه گفت و شنید. فردوسی . بسی رایزن موبد نیکرای پژوهید و آورد بازی بجای . فردوسی . بر مادر آمد پژوهید و گفت که بگشای بر من نهان از نهفت . فردوسی . پژوهید بسیار و پرسید چند نیامد ز خوبان کس او را پسند. فردوسی . چنین گفت کاندر جهان این سخن پژوهیم تا برچه آید ببن . فردوسی . گمانی چنان برد کو را پدر پژوهد همی تا چه دارد بسر. فردوسی . سبک سوی خان فریدون شتافت فراوان پژوهید کس را نیافت . فردوسی . ولی گر ترا رأی جنگ است و کوه از ایدر برو پیش زال و پژوه . فردوسی . جام گیر و جای دار و نامجوی و کامران بت فریب و کین گذار و دین پژوه و رهنمای . منوچهری . در پژوهیدن اسرار علوم شوی از کاهلی آخر محروم . مؤیدالدین . ◄ طلب کردن : بدو گفت اگر نیستش بهره زین نه دانش پژوهد نه آئین و دین . فردوسی . ◄ پرسیدن به جِد. (فرهنگ اوبهی ). ◄ خواستن . (برهان قاطع). ♦ با یکدیگر پژوهیدن ِ علم ؛ مباحثه . مفاقهه . (تاج المصادر بیهقی ). و نیز رجوع به واپژوهیدن شود. این فعل یک مصدر بیش ندارد.