پویا
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پویا. (نف ) پوینده . رونده و برخی دونده را گویند. (برهان ). که پوید : طفل تا گیرا وتا پویا نبود مرکبش جز شانه ٔ بابا نبود. مولوی . عشوه کرد اهل عشق را پویا بلبل از عشق گل شده گویا. لطیفی .
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پویا. (نف ) پوینده . رونده و برخی دونده را گویند. (برهان ). که پوید : طفل تا گیرا وتا پویا نبود مرکبش جز شانه ٔ بابا نبود. مولوی . عشوه کرد اهل عشق را پویا بلبل از عشق گل شده گویا. لطیفی .