پوی
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(اِمص.)۱ - رفتن به شتاب.<BR>۲- در ترکیب با بعضی واژهها، معنای پوینده میدهد: راه پوی.<br>
فرهنگ فارسی معین
(اِمص.)۱ - رفتن به شتاب. ۲- در ترکیب با بعضی واژهها، معنای پوینده میدهد: راه پوی.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پوی . (اِمص ) ریشه ٔ فعل از مصدر پوییدن . رفتنی باشد نه بشتاب و نه نرم . رفتار متوسط نه تند و نه آهسته و برخی رفتار تند را گویند. (آنندراج ). تک . عدو. پویه : شیرگام و پیل زور و گرگ پوی و گورگرد ببردو آهوجه و روباه عطف و رنگ تاز. منوچهری . گورساق و شیرزهره یوزتاز و غرم تک پیل گام و گرگ سینه رنگ تاز و گرگ پوی . منوچهری (در صفت اسب ). یوزجست و رنگ خیز و گرگ پوی و غرم تک ببرجه آهودو و روباه حیله گوردن . منوچهری . نوند شتابنده هنجارجوی چنان شد که بادش نه دریافت پوی . اسدی . بس سالها برآمد تا تو همی بپوئی زین پوی پوی حاصل پر رنج و در عنائی . ناصرخسرو. رجوع به پوی پوی شود. ◄ (نف مرخم ) این کلمه با کلمات دیگری ترکیب شودو افاده ٔ معنی خاص کند چون : چالاک پوی : چوبادند پنهان و چالاک پوی چو سنگند خاموش و تسبیح گوی . سعدی . ترکیب ها: ♦ راه پوی . سگ پوی . گرگ پوی . رجوع بشعر شاهد منوچهری در فوق شود. شلپوی . پویه پوی . (فردوسی ). رجوع به پویه پوی شود. تکاپوی : ازین صرف دهر و تکاپوی دوران غرض چیست آن را که این کرد باور. ناصرخسرو. باهمه عیب خویشتن شب و روز در تکاپوی عیب اصحابی . سعدی . سعدی جفانبرده چه دانی تو قدر یار تحصیل کام دل بتکاپوی خوشتر است . سعدی . تکاپوی حرم تاکی خیال از طبع بیرون کن که محرم گر شوی ذاتت حقایق را حرم گردد. سعدی . ◄ (فعل امر) امر ازپوییدن بمعنی رفتن و خرامیدن .
پوی . (اِخ ) یا آپولیا . نام خطه ای از پادشاهی قدیم ناپل شامل ایالات : کاپیتاناته، تراوی لاپور و اوترانته ٔ امروزی و در اواسط قرن ١١م . اول بصورت یک کنتی و بعداً بشکل یک دوکی دولت مستقل جداگانه ای درآمده و در زمان بنی اغلب بدست اعراب افتاد و در عصر سلطان سلیمان قانونی، از طرف پیاله پاشا ضبط و تخریب شد. (قاموس الاعلام ترکی ).