پوکه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پوکه . [ ک َ / ک ِ ] (اِ) فشنگ که باروت وگلوله در آن ننهاده باشند. غلاف فشنگ بی سرب و باروت یا خالی شده از سرب و باروت پس از تیراندازی . فشن» که ماده ٔ سوزنده و گلوله ندارد. ◄ پوک . ♦ زغال پوکه ؛ زغال که یکبار آن را افروخته و کشته باشند. پوکه زغال . زغال که یکبار آتش شده بود و بار دیگر آتش و سپس زغال شود. ۩ زغالی از چوبهای سست . ♦ مروارید پوکه ؛ مروارید که صلابت و سختی آن بواسطه ٔ کهنگی و مرور زمان بر او بشده باشد.