پولادپوش
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(ص فا.) مرد جنگی، آن که زره بر تن کند.<br>
فرهنگ فارسی معین
(ص فا.) مرد جنگی، آن که زره بر تن کند.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پولادپوش . (نف مرکب ) که پولاد پوشد. ◄ که زره و جوشن یا برگستوان آهنین دارد : تو گفتی که دریا بجوش آمده ست برو موج پولادپوش آمده ست . فردوسی . ز پولادپوشان لشکرشکن تن کوه لرزنده بر خویشتن . فردوسی . آهنین رمحش چو آید بر دل پولادپوش نه منی تیغش چو آید بر سر خنجرگذار... منوچهری . هزار دگر پیل پولادپوش ابا چل هزار از یل رزم کوش . اسدی . نشستند بر تازی تیزجوش همه خاره خفتان و پولادپوش . نظامی . خبر شد بخاقان که صحرا و کوه شد از نعل پولادپوشان ستوه . نظامی . شبیخون دارا درآمد ز راه ز پولادپوشان زمین شد سیاه . نظامی . همه پولادپوش و آهن خای کین کش و دیوبند و قلعه گشای . نظامی . بپیش اندرون پیل پولادپوش پس او دلیران تندرخروش . نظامی . ز پولادپوشان الماس تیغ بخورشید روشن درآورد میغ. نظامی . چگونه بود پیل پولادپوش ز شیر ژیان چون برآید خروش . نظامی .