فرهنگ لغت

پوست کردن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

پوست کردن . [ ک َ دَ ] (مص مرکب ) پوست کندن . پوست باز کردن . سلخ . باز کردن پوست میوه و جز آن . از پوست برآوردن . ◄ غیبت و بدگوئی کسی کردن . ◄ پوست کردن کتابی ؛ جلد کردن آن . جلد انداختن بدو. پشت کردن آن . مجلد کردن کتاب . تجلید. (زوزنی ). المجلد؛ آنکه کراسه را پوست کند. (مهذب الاسماء). ◄ انیس و محرم ساختن . (برهان قاطع).

معنی پوست کردن | فرهنگ لغت