پوره
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(رَ یا رِ) (اِ.)۱ - پسر، پور.<BR>۲- بچة ملخ، تخم ملخ.<br>
فرهنگ فارسی معین
(پُ رِ) (اِ.) فضول افیون پس از سوختن آن برای کشیدن و آن غیر از شیره و سوخته تریاک است.
(رِ) [ فر. ] (اِ.) خوراکی است فراهم شده از حبوبات کوبیده شده و سبزیجات له شده با افزودن شیر به آن: پوره سیب زمینی، پوره اسفناج و مانند آن.
(رَ یا رِ) (اِ.)۱ - پسر، پور. ۲- بچه ملخ، تخم ملخ.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پوره . [ رَ / رِ ] (فرانسوی، اِ) بمعنی غذائی که با آرد نرم نخود، لوبیا و سیب زمینی پزند، و در فارسی بمعنی سیب زمینی یا سبزی پخته و نرم سوده است .
پوره . [ رَ / رِ ] (اِ) پور. پسر : خرد پوره ٔ آدم چه خبر دارد ازین دم که من از جمله ٔ عالم به دو صد پرده نهانم . مولوی (کلیات بیت ١٦٩١٨). ◄ بچه ٔ ملخ . ◄ تخم ملخ . پور ملخ . رجوع به پور ملخ شود. ◄ تنه ٔ درخت . (برهان ). جِذع . و تنه ٔ درخت خرما را عرب جذع گوید. ودر بعض لغت نامه ها به پوره معنی سر درخت داده اند. ◄ بزبان هندی بمعنی تمام باشد. (برهان ). ◄ فضول افیون پس از سوختن آن برای کشیدن و آن غیر از شیره و سوخته ٔ تریاک است .