پوت
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پوت . [ ] (اِ) بود. پوط. وزنی از اوزان روس معادل با پنج من و نیم تبریز.
پوت . (اِ) مهمل لوت . در جمله ٔ اتباعی لوت و پوت این کلمه آمده است : شیرخواره کی شناسد ذوق لوت مر پری را بوی باشد لوت و پوت . مولوی . عشق باشد لوت و پوت جانها جوع از اینروی است قوت جانها. مولوی . لوت بمعنی طعام است و پوت چون تابعی برای آن . و کلمه ٔ دیگری هست و آن قلیه پوتی است که از جگر گوسفند سازند واز این رو در لغت نامه ها گمان برده اند که یکی از معانی پوت جگر است . واﷲ اعلم . و صاحب برهان گوید: نوعی از خربزه هم هست .