پوب
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پوب . (اِ) کاکل مرغان که چون تاجی بر سر آنان است و آن پری چند است درازتر از دیگر پرهای سر : از ماده ٔ زاغت بجان در سوک پوب از سرکنان طاق فلک ندهد نشان جنسی موافق مثل این ؟ خواجه عمید. ◄ پوپ . و در ملایر و تویسرکان و آن نواحی تاج گوشتین خروس را نیز پوپ گویند. ◄ هُدهُد. مرغ سلیمان . شانه بسر. ◄ فرش . (فرهنگ اسدی نخجوانی ). گستردنی . (از همان نسخه ) : شاه دیگر روز باغ آراست خوب تختها بنهاد و برگسترد پوب . رودکی .