پهنا کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پهنا کردن . [ پ َ ک َ دَ ] (مص مرکب )مسطح کردن . هموار کردن . ◄ مجازاً زیر و زبر کردن، دگرگون کردن . قلع و قمع کردن : زمین آنکه بالاست پهنا کنم بدان دشت بی آب دریا کنم . فردوسی . ♦ پهنا کردن از بالای چیزی یا کسی ؛ جدا کردن به قطعات آن را در طول : زمین را ز خون رنگ دیبا کنم ز بالای بدخواه پهنا کنم . فردوسی .