پهلودار
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پهلودار. [ پ َ ] (نف مرکب ) دارنده ٔ پهلو. ◄ چرب پهلو. ◄ که بکسان و نزدیکان و چاکران خود نعمت و مال رساند. که نوکران او از او بسیار منتفعشوند. منفعت رسان . (برهان ). سودرسان . نافع. کریم و جوانمرد. (آنندراج ): آقائی پهلودار؛ که نفع او بچاکران و نزدیکان برسد. که بزیردستان خود فوائد بسیار رساند. که چاکران بسبب کمکهای وی غنی شوند : روزگاریست ز ابنای زمان غیر سخن هیچکس را نشنیدم که بود پهلودار. ظهوری . و این شعر برای معنی ذیل نیز شاهد تواند بود. ♦ سخن پهلودار ؛ گوشه دار. که گزندگی و دشنامی در ضمن داشته باشد. (برهان ). سخن که زیاده از یک محمل داشته باشد و میان دو کس نفاق اندازد. (آنندراج ). کلامی متضمن معنایی تند و گزنده : گر گشایی در چمن بندقبا گاه خرام بشنوی از لاله و گل حرف پهلودار سرد. اسیر. ♦ عیش پهلودار ؛ ثابت و پایدار. (آنندراج ) : غم بسی را کرده صاحب دستگاه پشت کس بر عیش پهلودار نیست . ظهوری .