پهلوان زاده
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پهلوان زاده . [ پ َ ل َ / ل ِ دَ / دِ ] (اِ مرکب ) زاده ٔ پهلوان . فرزند پهلوان . از نسل پهلوان : نگهبان برو کرد پس چند مرد گو پهلوان زاده با داغ و درد. دقیقی . چنان پهلوان زاده ٔ بی گناه ندانست رنگ سپید از سیاه . فردوسی . که ای پهلوان زاده ٔ پرهنر ز گردان کیهان برآورده سر. فردوسی . بپرسید چون دید روی هجیر که ای پهلوان زاده ٔ شیرگیر. فردوسی . که ای پهلوان زاده ٔ بچه شیر نزاید چو تو زورمنددلیر. فردوسی . که ای پهلوان زاده ٔ بی گزند یکی رزم پیش آمدت سودمند. فردوسی . اگر پهلوان زاده باشد رواست که از پهلوان این دلیری سزاست . فردوسی . پس آگاهی آمد بکاوس کی از آن پهلوان زاده ٔ نیک پی . فردوسی . که چون بودی ای پهلوان زاده مرد بدین راه دشوار با باد و گرد. فردوسی .
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی