پهلو کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پهلو کردن . [ پ َ ک َ دَ ] (مص مرکب ) کناره کردن . (غیاث ). پهلو تهی کردن . روی برتافتن . (برهان ). دوری کردن . احتراز کردن . (اوبهی ). پرهیز کردن . گریختن . (شرفنامه ). اجتناب نمودن . (برهان ) : با اینکه حلال تست باده پهلو کن از آن حرام زاده . نظامی . شه آزرم او به که یکسو کند کز آن پهلوان پیل پهلو کند. نظامی . به ار پهلو کند زین نرگس مست نهد پیشم چو سوسن دست بر دست . نظامی . خار پهلو کند ز صحبت گل گر ز خلق توبو ستاند باغ . مجد همگر. پهلو کند از آهم آن را که دلی باشد تا در که رسد ناگه سوز دل پر دردم . نزاری . ♦ پهلو کردن ِ خربزه ؛ کوزه کوزه کردن . تشرید. (زمخشری ).