پهلو دادن
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(~. دَ) (مص م.)<BR>۱- به کسی سود رساندن، یاری کردن.<BR>۲- نزدیکی کردن.<BR>۳- کناره گرفتن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(~. دَ) (مص م.) ۱- به کسی سود رساندن، یاری کردن. ۲- نزدیکی کردن. ۳- کناره گرفتن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پهلو دادن . [ پ َ دَ ] (مص مرکب ) غنی کردن . سود رساندن . مدد کسی نمودن . (غیاث ). منفعت رسانیدن . (برهان ). امداد و عنایت : در پناه عارضت خط ملک خوبی را گرفت دشمن خود را چرا کس اینقدر پهلو دهد. کلیم . در خراباتست هرکس صاحب دست و دلیست خوش سبوی باده پهلویی بمستان داده است . دانش . اهل دنیا کی به والاقدر پهلو میدهند بدقماشان را برنگ آستر رو میدهند. تأثیر. ◄ نزدیکی نمودن . (برهان ): اکثبک الصید فارمه ؛ یعنی پهلو داد و توانا کرد ترا شکار پس تیر بینداز بر وی . (منتهی الارب ). ◄ دوری کردن . پهلو کردن . کناره گزیدن . رو گردانیدن . (برهان ). گریختن و روی برتافتن . (انجمن آرا).اجتناب و احتراز کردن . (انجمن آرا). رجوع به پهلو کردن شود.