پهله
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پهله . [ پ َ ل َ ] (اِخ ) دهی مرکز بخش زرین آباد از شهرستان ایلام، واقع در ١٤٤ هزارگزی جنوب خاوری شهر ایلام . کوهستانی، گرمسیر، آب آن از رودخانه ٔ میمه و چشمه سار، محصول آنجا غلات و حبوبات و تریاک و لبنیات . شغل اهالی زراعت و گله داری، راه مالرو و صعب العبور است . اداره ٔ بخشداری، پاسگاه ژاندارمری و زیارتگاهی بنام سید نصرالدین در ٢١ هزارگزی شمال باختر ده دارد، و محل زیارتگاه اهالی پشتکوه است . جمعیت آن در حدود ٤٠٠ تن و راه مالرو است . (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ٥).
پهله . [ پ َ ل َ ] (اِخ ) نامی است که اطلاق میشده است بر اصفهان و ری و همدان و ماه نهاوند و آذربادگان . (مفاتیح ). ولایت اصفهان و ری و دینور. (برهان ). نام مجموع پنج ناحیت اصفهان و ری و همدان و ماه نهاوند و آذربایجان . (ابن المقفعاز ابن الندیم ). نام قسمت شمال غربی ایران یعنی قطعه ای که یونانیان قدیم آن را میدیا مینامیدند و عبارت بود از ناحیه ٔ ری و اصفهان ... (قاموس الاعلام ترکی ).