پهل
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پهل . [ پ َ هَِ ] (اِخ ) دهی از دهستان خمیر بخش مرکزی شهرستان بندرعباس، واقع در ٧٩ هزارگزی جنوب باختری بندرعباس . سر راه فرعی خمیر به بندرعباس . جلگه، گرمسیر، دارای ٦٢٣ تن سکنه . آب آن از چاه و باران . محصول آنجا خرما و غلات . شغل اهالی زراعت و صید ماهی و راه آنجا فرعی است . (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ٨).
پهل . [ پ ُ ] (اِ) پل . پول . پوهل . قنطرة. (معجم البلدان ذیل قصر روناش ). نیز رجوع به پول و پل و پوهل شود.
پهل . [ پ َ ] (اِخ ) پهلو. پارت در تداول مردم ارمنستان . (ایران باستان ج ٣ صص ٢١٨٤ - ٢٦١١). ◄ بلخ . باکتر. باختر. (ایران باستان ج ٣ ص ٢٥٨٤).