پنگ
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(پَ) (اِ.) خوشة خرما که خرماهای آن را گرفته باشند.<br>
فرهنگ فارسی معین
(پَ) (اِ.) خوشه خرما که خرماهای آن را گرفته باشند.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پنگ . [ پ َ ] (اِ) کاسه ٔ مسین یا روئین پیمودن آب روان را که ته آن سوراخ تنگی کنند ودر آب گذارند چون پر گردد و در ته نشیند یک پنگ شودو اکثر آبیاران میدارند و در مقسم آب نهند. (فرهنگ رشیدی ). پنگان . ◄ یک حصه از ده هزار حصه ٔ شبانه روز است چه شبانروز را بده هزار قسمت کرده اند و هر قسمتی را یک پنگ خوانند. (برهان قاطع). یک حصه ازده حصه ٔ شبانه روزی چه شبانروز را بده قسمت کرده اند و هر قسمتی را پنگی گویند. (آنندراج ). ◄ پنج . پنجال . گرفتن گوشت کسی با سر انگشتان . نشگون .
پنگ . [ پ َ ] (اِ) خوشه ٔ خرما. (برهان قاطع). خوشه ٔ خرما پس از جدا کردن خرما که به مصرف سوختن میرسد. خوشه ٔ موز. ◄ چوب که ترکان اغاج گویند. (برهان قاطع). ◄ وقت بامداد که به عربی صبح خوانند. ◄ دریچه ٔ خانه . (برهان قاطع). ◄ کفن . وُلف در فرهنگ شاهنامه بمعنی کفن یا نعش گمان کرده و آن را از لغت شاهنامه ٔ عبدالقادر و بعض نسخ شاهنامه از حکایت بردن بشوتن تابوت اسفندیار را نزد گشتاسب و از حکایت پادشاهی همای نقل کرده و در این دو حکایت در نسخی که در دسترس ما بود بجای پنگ کلمه ٔ تنگ هست و اغلب صفت تابوت است .