پندک
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پندک . [ پ َ دِ ] (اِخ ) در قاموس الاعلام ترکی آمده است : پَندِک نام قریه ٔ بزرگی است در ساحل بحر مرمر کنار خط آهن ازمید در نزدیکی استانبول . این قریه تابع قضای قرتال است که بامانت شهر ملحق میباشد و در ٢٤هزارگزی اسکدار و ٧هزارگزی جنوب شرقی قرتال واقع گشته قصور و خانه های تابستانی و دکانهای بسیار داشته ولی در اثر آتش سوزی اخیر بکلی ویران شده است . پندک از قصبه های قدیم و نام باستانی آن پندیخیون است . ایستگاه راه آهن و اسکله ٔ کشتی دارد - انتهی .
پندک . [ پ ُ دَ ] (اِ) پنجک . (فرهنگ جهانگیری ). پندش است که گلوله ٔ پنبه حلاجی کرده باشد. (برهان قاطع). و نیز رجوع به پُند و پندش شود.