پندنامه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پندنامه . [ پ َ م َ / م ِ ] (اِ مرکب ) پندنامک . اندرزنامه . نصیحت نامه : بگفتم همه گفتنی سربسر تو ژرف اندرین پندنامه نگر. دقیقی . گر بپند اندر رغبت کنی ای خواجه پندنامه ست ترا دفتر اشعارش . ناصرخسرو. ◄ نامه ٔ مشتمل بر پند و نصیحت : به پندنامه و رسول شغل گرگانیان راست شود. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ٤٥٤).