پنداشتی
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(پِ) (حامص.)<BR>۱- خودبینی، تکبر.<BR>۲- گمان نادرست.<BR>۳- خیال.<BR>۴- قهر.<br>
فرهنگ فارسی معین
(پِ) (حامص.) ۱- خودبینی، تکبر. ۲- گمان نادرست. ۳- خیال. ۴- قهر.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پنداشتی . [ پ ِ ] (حامص، اِ) عقیده . خیال . پنداشت . رای . ◄ گمان باطل : من از تخمه ٔ ایرج پاکزاد [ گشتاسب ] وی از تخمه ٔ تور جادونژاد چگونه بود در میان آشتی ولیکن مرا بود پنداشتی . دقیقی . و با قوت و شوکت خویش در پنداشتی بودند. (جهانگشای جوینی ). و به آوازه ٔ سلطان جلال الدین مردم هنوزدر پنداشتی بودند. (جهانگشای جوینی ). ◄ پنداشت . پندار. غرور. کبر. ◄ قهر (ضد مهرو صلح و آشتی ) : نگارانه همه پنداشتی کن زمانی دوستی و آشتی کن . فخرالدین اسعد (ویس و رامین ). چو بنمائی بدل پنداشتی را بمانی جای لختی آشتی را. فخرالدین اسعد (ویس و رامین ). همه کارش آشوب و پنداشتی است از او آشتی جنگ و جنگ آشتی است . اسدی (گرشاسبنامه ص ٨٨). تو را بود از آغاز پنداشتی که پند مرا خوار بگذاشتی . اسدی (گرشاسبنامه ص ٣١٠). ولیکن نه هنگام پنداشتی است که هنگام مهر و گه آشتی است . شمسی (یوسف و زلیخا). مرا با شما کرده شد آشتی نباشد کنون خشم و پنداشتی . شمسی (یوسف و زلیخا) بود در جهان جنگ و پنداشتی ولیکن بود بعد از آن آشتی . شمسی (یوسف و زلیخا) ◄ (ق ) گفتی . مانا. همانا : ابوبکر گفت چنین مگوی که خدای تعالی پیغامبر را گفت : انّک میت و انهم میتون . عمر گفت پنداشتی که هرگز این آیت نخوانده بودم . (مجمل التواریخ ).