پنداریدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پنداریدن . [ پ ِ دَ] (مص ) پنداشتن . گمان کردن . خیال کردن : زشت باید دید و پندارید خوب زهر باید خورد و پندارید قند. رابعه ٔ بنت کعب قزداری . ◄ عجب و تکبر نمودن .
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پنداریدن . [ پ ِ دَ] (مص ) پنداشتن . گمان کردن . خیال کردن : زشت باید دید و پندارید خوب زهر باید خورد و پندارید قند. رابعه ٔ بنت کعب قزداری . ◄ عجب و تکبر نمودن .