پنجک
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پنجک . [ پ َ ج َ ] (اِ) گیاهی است . و آن پنج شاخ می باشد و مانند عشقه بر درخت می پیچد. (برهان قاطع). ◄ پنجه . فنجه . پنج روزی . پنجه ٔ گزیده . پنجه ٔ دزدیده . خمسه ٔ مسترقه . ایام المسترقه . ایام المختاره . ◄ نوعی رقص . فنزج . رقص دستبند. فنجکان . (محشی المعرّب جوالیقی ص ٢٣٧). چوپی . و نیز رجوع به پنجه شود.
پنجک . [ پ ُ ج َ ] (اِ) گلوله ٔ پنبه ٔ حلاجی کرده باشد. (برهان قاطع). گلوله ٔ ندافی کرده برای رشتن . پنجش . پندش . پنده . پند. پاغنده . گاله . (رشیدی ). پندک . پاغند. (فرهنگ جهانگیری ). کلوچ : یکی از ایشان پنجک ستان و پنبه فروش که ریش کاوی نامه است و نام او عنوان . حکیم زجاجی (از فرهنگ جهانگیری ).