پنجه کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پنجه کردن . [ پ َ ج َ / ج ِ ک َ دَ ] (مص مرکب ) ستیزه کردن . نبرد کردن . نزاع کردن : هر که با پولاد بازو پنجه کرد ساعد سیمین خود را رنجه کرد. سعدی (گلستان ). سعدیا با ساعد سیمین نشاید پنجه کرد گرچه بازو سخت داری زور با آهن مکن . سعدی . شاید ای نفس تا دگر نکنی پنجه با ساعدی که سیمین است . سعدی . ◄ پنجه در زمین فشردن . مجازاً، ثبات قدم نمودن : نه در خسرو نگه کرد و نه در تخت چو شیران پنجه کرد اندر زمین سخت . نظامی . ◄ کنایه از قبض کردن و گرفتن باشد.