پنجه زدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پنجه زدن . [ پ َ ج َ/ ج ِ زَ دَ ] (مص مرکب ) پنجه انداختن برای زورآزمائی . ◄ ستیزه کردن . نزاع کردن : پس از پنجاه چله در چهل سال مزن پنجه درین حرف ورق مال . نظامی . آفت این پنجره ٔ لاجورد پنجه در او زد که بدو پنجه کرد. نظامی . پنجه با شیر و مشت بر شمشیر زدن کار خردمندان نیست . (گلستان ). با شیر خود چه پنجه تواند زدن شغال . سلمان ساوجی . کشتی شکسته باد مخالف کناره دور نز دانش است پنجه که با ناخدا زنیم . قاآنی . ◄ چنگال زدن . با پنجه آزردن .