پنج پایه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پنج پایه . [ پ َ ی َ / ی ِ ] (اِمرکب ) جانوری باشد دریائی برابر غوک ... و به عربی سرطان خوانند. (غیاث اللغات ). بمعنی پنج پایک است که سرطان باشد. (برهان قاطع). پنج پا. خرچنگ : هر که دزدی کنداز این گفتار پنج پایه است زشت و کج رفتار. سنائی . ◄ (اِخ ) نام برج چهارم است از بروج فلک .(برهان قاطع). نام برج چهارم از بروج فلک که آن را سرطان نام است . (غیاث اللغات ) : ولی باشد ز عقل ما کفایه بسمت سر مدار پنج پایه . ؟