پنج نوش
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پنج نوش . [ پ َ ] (اِ مرکب ) معجونی باشد مرکب از پنج چیز که بجهت تقویت دل خورند، و معرب آن فنجنوش است . (برهان قاطع). نوعی است از ترکیب که مرکب باشد از سیماب و مس و آهن و این را هندیان پنج امرت گویند یعنی پنج آب حیات و اطباء فرس فقط ریم آهن را گویند معرب آن فنجنوش است . (از شرح خاقانی، غیاث اللغات ). معرب آن فنجنوش بود و اکنون به معجون فنجوش اشتهار دارد. (فرهنگ جهانگیری ). معجونی است مرکب از پنج جزو که مقوی و مفرح دل است و فنجنوش معرب آن و معنی ترکیبی آن پنج حیات است . (فرهنگ رشیدی ) : در چار سوی فقر درآ تا ز راه ذوق دل را به پنج نوش سلامت کنی دوا. خاقانی . هفت جوش آینه دادت تو نیز پنج نوش از کلک صفرائی فرست . خاقانی . ♦ پنج نوش سلامت ؛ حواس خمسه ٔباطن . (آنندراج ). و نیز رجوع به فنجنوش شود.