پنج حس
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پنج حس . [ پ َ ح ِس س ] (اِ مرکب ) پنج قوتهای دریافت و آن سمع است و بصر و شم و ذوق و لمس . حواس خمسه : کان دین را مایه ای همچون بدن را پنج حس لشکری مر ملک عز را چون نبی را چاریار. سنائی . ◄ پنج قوه ٔ باطنی، و آن عبارتست از حس مشترک و خیال و واهمه و حافظه و متصرفه : پنج گوهر دادیم در درج سر پنج حس دیگری هم مستتر. مولوی .