پنج تن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پنج تن . [ پ َ ت َ ] (اِخ ) نام مزاری درآمل . (سفرنامه ٔ مازندران و استراباد رابینو ص ٣٩).
پنج تن . [ پ َ ت َ ] (اِخ )نام دهی جزء دهستان یاطری در بخش گرمسار از شهرستان دماوند در ١٣ هزارگزی مغرب گرمسار و ٤ هزارگزی جنوب ایستگاه راه آهن یاطری دارای ١٠٠ تن سکنه است . قلعه ای خرابه و امام زاده ای قدیمی دارد. ساکنان آن از طایفه ٔ اصانلو هستند. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ١).
پنج تن . [ پ َ ت َ ] (اِخ ) پنج تن آل عبا. پنج تن پاک . محمد، علی، فاطمه، حسن و حسین سلام اﷲ علیهم اجمعین . خمسه ٔ آل عبا. خمسه ٔ طیبة.